تبليغاتX
دوست داشتن - حال من
امروز شنبه هست . سردمه .. الان تو شرکتم و رفتم پالتوم رو هم پوشیدم. توم داره میلرزه ...

اینهفته باید اسباب کشی کنیم حال و حوصله نداریم ( همراه آقای همسر ) هر روز خونمون رو نگاه میکنیم و میگیم : کی اینها رو جمع کنه !!!؟؟؟ خدایا کمکون کن .. یه قدرتی یه چیزی یا یه ذره حوصله بده ..

دیروز تولدم بود . یه روز معمولی ولی همراه با دلشوره . ۲۹ سالم شده . وای خدای من من که خیلی کوچیک بودم . پس چی جوری ۲۹ سالم شد !؟ همیشه فکر میکردم وقتی یکی ۲۹ سالشه خیلی بزرگه اما من با داشتن همسر و دختری که تا چند وقت دیگه قدش به قدم میرسه هنوز احساس کوچیکی میکنم !

منتظرم... یه جایی رفتم مصاحبه . اگه بشه خیلی خوبه .. از آدمهای اینجا بد میاد . پنجشنبه زنگ زدم اونجا و از منشی پرسیدم که ایا کسانی رو که میخواستند رو انتخاب کردند میگه : هنوز نه . پس هنوز جای امیدواری هست ... امروز هم که اونجا تعطیله پس از فردا دوباره منتظر ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 10:12  توسط شیرین  |